تبليغاتX
بر فراز آرزوها

"پدر عزیزم"

پرواز پرندگان را با حسرت می نگرم!

چون برای دیدنت پر پرواز ندارم......

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

ای آرزوی من!
تو ، آن همای بخت منی کز دیار دور
پرپر زنان به کلبه ی من پر کشیده ای
بر بامم ای پرنده ی عرشی!خوش آمدی.
در کلبه ام بمان ،
ای آن که همچو من
یک آشیان گرم محبت ندیه ای.
با من بمان که من
یک عمر ، بی امید
همراه هر نسیم ، به گلزار عشق ها
در جستجوی یک گل خوشبخو شتافتم
می خواستم گلی که دهد بوی آرزو
اما نیافتم.
شبهای بس دراز
با دیدگان مات
بر مرکب خیال ، نشستم امیدوار
دنبال یک ستاره ، فضا را شکافتم
میخواستم ستاره ی امید خویش را ،
اما نیافتم.
بس روزهای تلخ
غمگین و نامراد
همراه موجهای خروشان و بی امان
تا عمق بیکرانه ی دریا شتافتم
شاید بیابم آن گهری را که می خواستم
اما نیافتم.
امروز یافتم
گمگشته ای که در طلبش عمر من گذشت
اما کنون نشسته مرا روبرو تویی
آنکس که بود همره باد سحر ، منم.
و ان گل که داشت بوی خوش آرزو ، تویی.
دیگر شبان تیره نپویم در آسمان
تو ، آن ستاره ای که نشستی به دامنم
همراه موج ، در دل دریا نمی روم.
تک گوهرم تویی که شدی زیب گردنم.
ای آرزوی من!
ای آنکه همچو من
یک آشیان گرمِ محبت ندیده ای ،
عمر منی که تاب و توان داده ای به من
با من بمان که روشنی بخت من ز توست ،
ای آرزوی من!

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

من خوشبختم

 همین که تو گوشه ای از این جهان راه می روی

 می ایستی

 می نشینی

 نفس می کشی

 و گاهی

 _فقط گاهی_

 به من فکر می کنی

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

من نمی دانم چیست

که چنین زار و پریشان شده ام
 

و چرا ؟؟مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟


 
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

من نمی دانم چیست


آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟


و مرا می شکند ، می سوزد


و مرا زود به هم می ریزد .


راستی !....


نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟


و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم


و چرا اینهمه دلواپس... چشمان توام؟؟؟؟


ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟


نکند باز من عاشق شده ام؟

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

منو انکار کن...باشه،بگو حرفام حقیقت نیست

تمومش کن که راحت شی،الان وقت نصیحت نیست

منو انکار کن شاید،کسی حرفاتو باور کرد

بزن بشکن منو شاید،یکم حالت رو بهتر کرد

بهت چی می رسه وقتی یکی از غصه می میره؟

چه فکری می کنی اون لحظه که اشکام سرازیره؟

شنیدی اون شب آخر،بهت گفتم پریشونم

صدام از گریه می لرزید،خودت دیدی چه داغونم

خودت دیدی ولی بازم،منو آشفته تر کردی

نخواستی هم نفس باشی،واسه یک لحظه برگردی

گذشت اون روزگاری که،دلم پیش تو حرمت داشت

یکی عشق منو انگار،اومد از قلب تو برداشت

فراری شو از این خونه،بدون هیچ احساسی

به هر کی خواستی ثابت کن،منو اصلا نمی شناسی

برو دنیاتو زیبا کن،مث رنگای نقاشی

برو بلکه بدون من،یه کم خوشبخت تر باشی

منو انکار کن اما،بدون ماهی که پنهونه

همیشه پشت این ابرا،تو تاریکی نمیمونه

اگرچه گریه های من،همیشه بی صدا بوده

یه روزی میشه می فهمن،چه حسی بین ما بوده

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

تو را نمی دانم اما،

          اولین نگاه من به تو

                       نه از سر مهر بود

                              و نه در زیر ماهتاب. 

ولی روزگار باره و بارها

          نگاه ما را در هم آمیخت

                               تا به تو بیاندیشم

و این بار

       از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم

هر چند که همگان

           این نگاه را خالی از فکر پنداشتند.

و من هنوز نمیدانم

        که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم

یا در پی عشق،به فکر فرو رفتم!

             

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

آخر چه شد که با من دل ساده بد شدی؟

از آن همه جنون چنین ساده رد شدی؟

بی جرعه ای شراب به مستی رساندی ام

حالا برای من خودت حکم حد شدی؟

نزدیک می شدم به ساحل که ناگهان

از بخت شور من همان لحظه مَد شدی

ای کاش می شدی همانی که آرزوست!

ای وای من!نشد!تو هم جنس دَد شدی

در کهکشان بخت تو بودی ستاره ام

افسوس سرنگون همین که رصد شدی!

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

غم تو را نمی شود به دست گریه ها سپرد

پس از تو باید از تب تبر دوباره زخم خورد

هنوز می شود تو را ستاره ای نچیده  دید

برای رفتنت ولی نمی شود که غم نخورد

تو می روی و بعد تو خانه خراب می شوم

کوچ تو نازنین مرا به گریه های چاه برد

چقدر بی تو باید از شبانه ها گلایه کرد

ستاره های رفتن تو را نمی شود  شمرد

هنوز کنج این حصار برای فتح بام عشق

فکر پریدنی ولی،ساده دلم!پرنده مرد...

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

ستاره بود و آسمان لمیده در بر دختر

گذشت فکر تازه ای دوباره از سر دختر

 

طلوع...رویش غزل میان گریه های او

غروب...بيت آخر ترانه تر دختر

 

نشسته باز حادثه كمين به هاي هاي او

بمان!ببین چه دیدنی شکست باور دختر

 

کسی نیامده ـ کسی که بشکند سکوت را ـ

چکیده خون تازه ای به روی دفتر دختر

 

تو را صدا نمی زند و گم شده دوباره باز

میان جاده ی گلو کلام آخر دختر

 

...و مرد می رسد چه دیر،ميان حسرتي غريب

به سينه مي فشارد او،تمام پيكر دختر

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

 

ده سالیه که دارم معنی دو کلمه را با تمام وجود حس می کنم

بابا و یتیم

کاش اولی را زودتر و دومی را اصلا نمی فهمیدم

بابا دیگه نان نمی ده ، بابا دیگه آب نمی ده ، بابا دیگه نه در باران که اصلا نمیاد آخه بابا پيش

خداست .....

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

...اینجا ستاره ها همه خاموشند

... اینجا فرشته ها همه گریانند

...اینجا شکوفه های گل مریم

... بی قدرتر ز خار بیابانند

Home
Email
Night Skin